پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت 12:13
سلام
خوبین خوشین؟
زمستونتون چطور میگذره بچه ها؟ برا من که خوب بوده این یه هفته خدا رو شکر. شب یلدا هم خوب بود خیلی. از سفره ای که براشون چیدم خوششون اومد اهل بیت. چارشمبه و پنشمبمو کلن مشغولش بودم. منوی یلدام اینا بودن: کیک کدو حلوایی، حلوای لبو، اش رشته، چیز کیک انار. البته اینا رو که پختم یه هفته ای به عنوان عصرونه با چای میخوردیم مامی هم بود و خب در واقه مهمونمون بود (و البته هنوزم هس) و عصرونه باس تدارک میدیدیم دیگه. این عسکاشه :
.
این حلوا لبوم از نزدیک:
.
اینم چیز کیکم از نزدیک:
پنشمبه تا 4 عصر تو اشپزخونه بودم و بعدش اشپزخونه و دسشویی رو شستم و پریدم تو حموم. از حموم که اومدم هنو سفره رو نچیده بودم و شرو کردم به چیدنه سفره. نگران بودم کیک کدو حلواییم از قالب در نیاد که خدا رو شکر یکم کوبیدمش به زمین و تکون تکونش دادم و با لبه چاقو هم جداش کردم لبه های بالایی رو از ظرف و کامل و غشنگ در اومد. با چیز کیکمم بساط داشتم چون از قالب کمربندی دفه اول بود استف میکردم و می بایست کفش رو کامل کاغذ روغنی مینداختم ولی خب این کارو نکرده بودم و با همون کفه فلزیش گذاشتم تو بشقاب و دورشم دونه انار چیدم که معلوم نشه! البته بعد اینکه چن تیکه رو برش دادیم دیگه تونستم چیز کیکو از کف فلزیه قالب جدا کنم !
البته با چیز کیک قبل حموم درگیر بودم و با کیک کدو حلوایی
برچسب:
نویسنده: نگین امیری
سلام علیکم و رحمه الله و برکااااته... قبل از هر چی بیزحمت یه قل هو ال.. چیزی یا هر چی که برا جلوگیری از چش زدن هس بوخونین تا بعد ادامه بدیم خوندی؟ بوخوووون خخخخخخخخ
.
اولدنش دوسدایی که حاله بز کوهی رو میپرسیدن مراجعه کنن به اخرین کامنت پست قبل یه اغا/خانومی به نامه یه دوست گفدن که بزی حالش خوبه و مماخش چاغه ...خب خدا رو شکر...فغط امیدوارم یه دوست واقعنی یه دوست باشه و حرفه الکی نزده باشه
.
من ...ملی.... ملی جون.... ملی ململیان! بدین وسیله ، دی ماه سنه یک هزار و سیصد و نود و شش خروسی را ماهه کشیدن حق از حلقومه باطل اعلام مینمویم! خعلی جالبه...بزارین تیتروار بنبیسم براتون:
یک: دغیغن یک روز قبل شب یلدا بنده موفغ شدم تا مبلغ 200 هزارتومنم رو از حلقومه بنگاهیه بکشم بیرون....برام کارت ب کارت کرد. مرتیکه اوباش
دو: هفته پیش بعده کلاس زبانم با پاپی جانه جانانم رفدیم و مبلغ 440 هزار تومان رو از حلقومه شاگرد مبل فروشه کشیدیم بیرون...مرتیکه کلاهبرداره دله دزد تازه دو روز بعدش صاحابه اصلی(همون که نقشه کشیده بود قاپه منو بدزده) زنگیده از تهران که خب شما که پوله خودتو پس گرفتی ...حالا چرا اون یه دونه صندلی رو ورنداشتین؟ ( قرار بود دو تا صندلی برام بیاره که از قرار دونهای 220 تومن باهاش حساب کرده بودم. اون شب بعده 5 ماه و بعده تهدیدای بابام مبنی بر شکایت ازشون یه صندلی برامون ورداشته اورده که
برچسب:
نویسنده: نگین امیری